خسته شدم از اینهمه نبودنت...
و این آرزوهای خیس که بخار میشود از داغی که از داشتنت بر دلم مانده...
تنم سرد و دلم میسوزد...
چشم هایم خیس گونه هایم میسوزد...
چه آتشی دارد داغ نبودنت...
فریادش را سکوت کرده و دودش در چشمهایم میپیچد...
ای داد بی داد
گوش کن...
این قلب هنوز هم امید دارد...
صدایش را می شنوی؟
به دنبال تو میدود!
چیزی نمانده نا امید شود و گوشه ای بنشیند...!
خسته شده از بس در پی یک سکوت دویده !
همه حرفهایش را کول گرفته و میدود...
در پی "سکوت" و باز هم "سکوت"
و باز هم "یک سکوت" در آغوش "یک دنیا فریاد"
نظرات شما عزیزان:
|